دیگر اشکی نمی ریزم . نه اینکه عشقی نباشد . نه . که میخواهم او عاشقم نباشد .میخواهم تا دنیا دنیاست من باشم . تنهای تنها .

دیگر گلایه ای نمی کنم . نه اینکه از زندگی و رویاهایش راضی باشم . نه . تنها دیگر مجالی برای گلایه نمانده است .

دیگر از باد سراغ او را نخواهم گرفت . نه اینکه به یادش نباشم . نه . که می خواهم او به یادم نباشد .

دیگر صدایش نخواهم زد به نام نامی محبت . نه اینکه نخواهم . نه . که میخواهم او مرا نخواهد .

دیگر تابستان را نمی خواهم . نه اینکه گرمایش را دوست نداشته باشم . نه . که میدانم سرمای زمستان برای یار بهتر است .

دیگر از خود نمی گویم . نه اینکه هیچ برای گفتن نداشته باشم . نه . که میخواهم او از من چیزی نداشته باشد

آری؛ بگذار مدتی سکوت کنیم به رسم ساده عشق . شاید دنیا مجالی دهد عاشقان را ....